* * *
تو میتوانی هر کسی با Pregnant
نوشتهی: ملیسا- بنک
ترجمه:
از بارسقي Naked 
یک دختر پیشاهنگ رفتار، کردار و
لامی ص Pregnant دقانه و تمی
دار-د. تمیز نگاه
داش
ظاهر ک
یست آسان. فقط نیاز به آب و صاب Naked ن و بررسی
دارد. تمیز نگاه داشتن
درون کاریست سخت.
ـ از کتاب راهنمای دختران
یشاهنگ جوان
او از بس وزنههای سنگین بلند کرده و هر شب کنار رودخانهی هادسن دویده،
چهارشانه و قویهیکل است. موطلایی و چشم آبی است. با فکی خوشتراش و پوستی سفید.
او خوشتیپ است، اما خوشگل نیست. مثل آنهاییست که در نیروی دریایی کار میکنند و
اهل فلوریدا هستند و دخترهای کنار ساحل «تکهی خوب» صدایش میکنند. ولی در منهتن
بزرگ شده و اهل میدان پارک است. وقتی وارد اتاق میشوی، از جایش بلند میشود؛ زمانی
که سردت میشود، متوجه میشود و جلیقهی ورزشیاش را بر شانهات میاندازد؛ برایت
تاکسی میگیرد و درش را باز میکند تا تو وارد ماشین شوی. در اولین قرارتان، تو را
سوار موتورسیکلتش میکند و کلاه ایمنی بهت میدهد. با کلاه بزرگش اشاره میکند که
آماده است تا سوار موتورش شوی. او دستهایت را مانند کمربند ایمنی به دور کمرش
میکشد. تو احساس میکنی او خطرناک است، ولی نمیدانی چرا و به این فکر میکنی که
شاید دلیلش همین ایجاد حس امنیت در تو باشد.
در رستورانی آرام و جذاب، او ویسکی بوربونی سفارش میدهد و پشت بندش آبجویی
میگیرد و خودش هم آرام و جذاب میشود. وقتی شام میآورند، ویتامینهایش را از جیب
درمیآورد و دو دانه هم به تو تعارف میکند.
ویلیج را پیاده میگذرانید. بهار است، هوا خنک و آسمان صاف.
در آپارتمانت، برایش لیوانی شراب پر میکنی. بر مبلت، او دستت را با دو دستش
میگیرد. قلقلکشان میدهد و بین دو بند انگشتت را ماساژ میدهد. احساس میکنی تو
را میخواهد ــ میخواهدت، نه مثل میلش به شیئی، بلکه مثل رؤیایی که نمیخواهد ازش
بیرون بیاید. او به تو اجازه میدهد که بدانی در اختیارش داری.
* * *
او زیاد نمیتواند تو را ببیند. روزها به محل کارت زنگ میزند، شبها به خانه.
میگوید: «این صدای دوستپسرته.»
دعوتت میکند تا از گروه راک در حال فروپاشیاش «پلاتر»، که در بیتراند مینوازند،
دیدن کنی. آهنگیست خشن و مبتذل، جز آنجایی که میگوید «آیا فردا دوستم میداری؟»
تو عاشق سگهای ایردیل هستی. تو را عضو انجمن ایردیلداران آمریکا میکند. تو کارت
عضویت میگیری و ماهنامهشان «سیاه و قهوهای سوخته» به دستت میرسد.
او نام هر کسی را که گفتهای به یاد دارد. از آشناها گرفته تا همکارانت، دوستانت و
دورترین اقوامت. به هر کدامشان لقبی میدهد. به فامیل غرغرویت مارجوری میگوید
«عذاب بزرگ». به رئیست راشل، که با سیاهها خوب نیست، میگوید «خانم نژادی». داستان
خانوادهات را برایش میگویی. او هم داستان خانوادهاش را به تو میگوید. وقتی
دربارهی مادرش صحبت میکند، از اصطلاحات طعنهآمیز و لفظ «مامی» استفاده میکند.
«مامی» هنوز در آپارتمانی که او درش بزرگ شده زندگی میکند، جایی که آن را به نام
خانه نمیشناسد، بلکه فقط آدرسش را میداند. او از کنار پلاک ۶۸۰ خیابان پارک
هفتهای پنج بار رد می شود تا به روانکاوش سر بزند.
* * *
چند تا از دوستانش را در «چوات» میبینی، جایی که او به آن «چوک» میگوید. آنها
عوض حرفزدن فقط دست میاندازند و تو شاهد نمایششان هستی.
«اونا مسخرهاند» بعدش میگوید «اونا خود مسخرهاند». از این متعجب میشوی که او
چقدر ساده دوستهای بیستسالهاش را نفی میکند. بعد برادرت او را میبیند و
میگوید «چرا اینقدر عصبانیه؟» آن وقت است که بیشتر دقت میکنی، او با درامر
گروهشان مشاجره میکند. پیشخدمت بیانصاف است، راننده تاکسی بیشرف است.
یادگاریفروش به او چپ نگاه میکند، خشکشویی به عمد لباسهایش را گم میکند. او از
نمایندههای منفور سنا نفرت دارد، اما در نفرتش حرصی خوابیده.
وقتی متوجه داروهای ضد افسردگیاش میشوی، او جوری نگاهت میکند که گویی خودت دارای
تضادی عمیق هستی. آرام برایت تشریح میکند: میخواهد از درد بهجای انگیزهاش
استفاده کند تا بتواند خودش را بهتر در موقعیتهای ناهنجار بشناسد. بیحواسیاش در
برابر چیزی است که بهش نیاز دارد.
میگویی حرفش را فهمیدهای، ولی ادامه میدهی «یه بوربون دیگه با آبجو میخوام».
eپايگاه ادبی، هنری خزه ـ تو vیتوانی Girls هر کسی باشیi u Cam Girls Naked
dپايگاه ادبی، هنری خزه ـ تو vیتوانی Girls هر کسی باشیx b Cam e e Naked Sex